به گزارش پایگاه خبری نگاه جوان، دکتر محمدعلی طالبی شامگاه سه‌شنبه ۱۲ آبان‌ماه در برنامه باغ ایرانی از منظر ادبیات در محل باغ‌موزه هرندی با اشاره به ظرفیت باغ‌های استان کرمان در حوزه گردشگری و حفظ هویت فرهنگی و اجتماعی اظهار کرد: استان کرمان از باغ‌های جهانی و ملی برخوردار است که ظرفیت گردشگری ارزشمندی ایجاد […]

با حضور استاندار کرمان:

ششمین نشست تخصصی خانه ادبیات دیار کریمان با محوریت گردشگری ادبی و موضوع باغ های ایرانی در معماری و ادبیات عصر روز سه شنبه دوازدهم ابان ماه ۱۴۰۵ با حضور دکتر محمدعلی طالبی استاندار کرمان، مهندس محسن نژاد مدیر کل میراث فرهنگی و گردشگری و صنایع دستی، مهندس مالک اژدری مدیر کل حوزه استاندار، میلاد مقیمی زاده سرپرست اداره کل روابط عمومی استانداری و سخنرانی سید محمدعلی گلاب زاده، دکتر کورش افضلی، دکتر حامد حسین‌خانی و دکتر حسین شهابی در محل باغ موزه هرندی کرمان برگزار شد.

دکتر محمدعلی طالبی شامگاه سه‌شنبه ۱۲ آبان‌ماه در برنامه باغ ایرانی از منظر ادبیات در محل باغ‌موزه هرندی با اشاره به ظرفیت باغ‌های استان کرمان در حوزه گردشگری و حفظ هویت فرهنگی و اجتماعی اظهار کرد: استان کرمان از باغ‌های جهانی و ملی برخوردار است که ظرفیت گردشگری ارزشمندی ایجاد کرده‌اند و تأثیر این باغ‌ها بر زیست‌بوم فرهنگی و اجتماعی استان انکارناپذیر است.

وی ادامه داد: نگهداری از این مجموعه‌ها بخشی از تلاش برای حفظ هویت فرهنگی و اجتماعی کرمان به شمار می‌رود.

طالبی با تأکید بر ضرورت استفاده بیشتر از ظرفیت مجموعه‌های فرهنگی استان افزود: باغ‌موزه هرندی باید به مکانی رویدادمحور تبدیل شود و برنامه‌های فرهنگی متنوعی به‌صورت هفتگی در آن برگزار شود.

وی با اشاره به وضعیت باغ فتح‌آباد و اقدامات انجام‌شده برای تعیین تکلیف بهره‌برداری از آن بیان کرد: در حال هماهنگی با اداره‌کل اوقاف و شرکت صنعتی و معدنی گل‌گهر هستیم تا در روزهای آینده درباره نحوه همکاری تصمیم‌گیری شود و در صورت توقف همکاری با مجموعه گل‌گهر، جایگزین آن نیز انتخاب شده و هماهنگی‌های لازم با اوقاف انجام شده است.

استاندار کرمان با اشاره به اقدامات صورت‌گرفته برای احیای باغ فتح‌آباد اظهار کرد: در بازدید اخیر از این مجموعه تلاش‌های انجام‌شده برای بهبود وضعیت باغ مشهود بود و از همه افرادی که در این زمینه زحمت کشیده‌اند، قدردانی می‌کنم.

وی با تأکید بر ضرورت رونق‌بخشی به ظرفیت‌های گردشگری و فرهنگی استان گفت: باغ فتح‌آباد تنها یکی از سرمایه‌های ارزشمند کرمان است و باید از این ظرفیت‌ها برای جذب گردشگر و برگزاری برنامه‌های فرهنگی استفاده کرد. رونق‌بخشی به این مجموعه‌ها از مأموریت‌های اداره‌کل میراث‌فرهنگی است و این موضوع باید فارغ از اینکه متولی هر مجموعه چه نهادی باشد، پیگیری شود.

استاندار کرمان همچنین با اشاره به ضرورت پیگیری مصوبات و پیشنهادهای پیشین خود (۲۳ مهر در مراسم افتتاح دوازدهمین سالانه خوشنویسی استان کرمان ) درباره برگزاری رویدادهای فرهنگی، از مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی خواست گزارش مکتوبی درباره اقدامات انجام‌شده برای تدوین برنامه‌های فرهنگی ارائه کند.

طالبی با تأکید بر ظرفیت استان برای برگزاری رویدادهای مستمر فرهنگی تصریح کرد: در کرمان این ظرفیت وجود دارد که هر هفته یک رویداد فرهنگی در مکان‌هایی مانند باغ‌موزه هرندی، موزه صنعتی و سایر باغ موزه‌ها برگزار شود.

وی با بیان اینکه کرمان از موضوعات متنوع، ظرفیت‌های متعدد و مردم علاقه‌مند به فعالیت‌های فرهنگی برخوردار است، خواستار تبدیل هفته‌های فرهنگی به برنامه‌هایی ماندگار و نهادینه‌شده شد تا در پایان هر سال، نتایج و دستاوردهای مشخصی از برگزاری آن‌ها حاصل شود.

استاندار کرمان در پایان تأکید کرد: بازدید از باغ‌موزه هرندی، ضرورت توجه جدی‌تر به برگزاری رویدادهای فرهنگی و بهره‌برداری بهتر از ظرفیت‌های موجود، به‌ویژه باغ‌های ارزشمند استان کرمان، را بیش از پیش مطرح کرده است.

در ابتدای این نشست تخصصی سید محمدعلی گلاب زاده پیرامون جایگاه و اهمیت تاریخی باغ های کرمان سخن گفت و از دولتمردان و مسوولان تقاضا کرد تا برای ساماندهی و زیباسازی و بهره برداری مداوم باغ بیرم آباد و باغ فتح اباد و همین باغ موزه هرندی بیشتر تلاش کنند.

دکتر کورش افضلی رییس دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد اسلامی استان کرمان در این رویداد پیرامون باغ های ایرانی از منظر نظری و نقد سخنانی ارائه کرد و بر استفاده از آب و آبنما و محل گفتگو شدن پیاده رو خیابان های اصلی شهر کرمان تاکید کرد.

دکتر حسین شهابی مدیر مسوول خانه ادبیات دیار کریمان در این نشست ضمن قدردانی از همکاری حامیان این رویداد گفت: در نظر است با همکاری میراث فرهنگی و گردشگری و صنایع دستی استان نسبت به برگزاری رویدادهای گردشگری ادبی در یک تقویم مشخص اقدام کنیم.

در ادامه دکتر حامد حسین‌خانی عضو هیات علمی دانشگاه شهید باهنر و مدیر بنیاد ایران شناسی شاخه کرمان درباره باغ در فرهنگ ایران و شعر فارسی؛ از ریشه‌های واژه تا جهان نمادین ادبیات گفت: باغ یکی از کهن‌ترین و معنادارترین عناصر فرهنگ ایرانی است که در پیوند میان طبیعت، معماری، زندگی اجتماعی و تخیل ادبی، جایگاهی ویژه یافته است.

باغ ایرانی صرفاً قطعه‌ای زمین با درختان و گل‌ها و جویبارها نیست، بلکه فضایی هماهنگ برای زیستن، آسودن، دیدارکردن، عشق‌ورزیدن و خلوت‌گزیدن است؛ فضایی که در آن آب، درخت، سایه، نور و معماری، جهانی سرشار از آرامش و زیبایی می‌آفرینند.

این تجربه دیرپای زیستن در باغ، زمینه‌ای فراهم کرده است تا باغ در شعر فارسی، از تصویری محسوس از طبیعت به نمادی از عشق، معرفت، بهشت، گذر عمر و حتی وضعیت انسان و جامعه تبدیل شود.

وی افزود: اهمیت باغ در فرهنگ ایرانی را می‌توان از خود واژه آن نیز پی گرفت. واژه «باغ» ریشه‌ای کهن در زبان‌های ایرانی دارد و در فارسی میانه به صورت bāγ به کار می‌رفته است.

این واژه با خانواده‌ای از واژگان باستانی مرتبط با مفهوم «سهم، بهره و بخش» پیوند دارد و یکی از تبیین‌های ریشه‌شناختی، تحول معنایی آن را از «سهم و قطعه‌ای از زمین» به «زمین آباد و درخت‌کاری‌شده» مرتبط می‌داند. البته این تحول، بازسازی زبان‌شناختی است و نباید آن را روایتی قطعی از پیدایش باغ‌های ایرانی تلقی کرد.

واژه «پردیس» نیز، که در زبان ایرانی باستان به محوطه‌ای محصور اشاره داشته، به زبان یونانی راه یافته و در نهایت با واژه انگلیسی Paradise، به معنای بهشت، پیوند تاریخی پیدا کرده است. این ارتباط، از پیوند دیرینه باغ با تصور فضایی محصور، آباد و آرمانی حکایت دارد.

حسینخانی ادامه داد: در شعر فارسی، نخستین جلوه باغ را در وصف طبیعت و شکوفایی بهار می‌بینیم. شاعرانی چون منوچهری دامغانی و فرخی سیستانی، باغ را صحنه بیداری زمین، شکفتن گل‌ها، آواز پرندگان و حرکت زندگی تصویر کرده‌اند. در این اشعار، باغ پیش از آنکه نمادی پیچیده باشد، واقعیتی محسوس و لذت‌بخش است؛ اما همین زیبایی طبیعی، زمینه‌ای برای اندیشیدن به ناپایداری جهان و گذر عمر نیز فراهم می‌کند.

وی افزود: در شعر خواجوی کرمانی، باغ هم جلوه‌گاه زیبایی طبیعت است و هم بستری برای بیان عواطف عاشقانه و اندیشه‌های حکمی. او در غزلی با مطلع «بیار باده که وقت گلست و موسم باغ»، شکوفه‌های باغ را به چراغ‌هایی روشن تشبیه می‌کند:

«اگر چراغ نباشد به تیره‌شب شاید

چرا که باغ برافروخت از شکوفه چراغ؟ »

در این تصویر، شکوفه‌ها چنان می‌درخشند که گویی چراغ‌هایی در تاریکی افروخته شده‌اند. باغ، جهانی زنده و روشن است که بهار در آن بر سکون و تیرگی غلبه می‌کند. بااین‌حال، باغ در شعر خواجو تنها عرصه زیبایی طبیعت نیست، بلکه به جهان عشق و دشواری وصال نیز راه می‌یابد:

«به بوستان جمالت بهار بسیار است

ولیک با گل وصل تو خار بسیار است»

در این بیت، بوستان جمال معشوق با بهار و زیبایی پیوند می‌خورد، اما حضور خار یادآور رنج و دشواری رسیدن به محبوب است. خواجو همچنین باغ را بهانه‌ای برای تأمل در گذر عمر قرار می‌دهد و می‌گوید:

«به صحن باغ قدح نوش و غم مخور خواجو

که آن‌که باغ بنا کرد برنخورد از باغ»

باغ در اینجا به تمثیلی از زندگی تبدیل می‌شود: حتی کسی که برای ساختن و آبادکردن می‌کوشد، ممکن است فرصت بهره‌مندی از حاصل کار خود را نیابد. بنابراین، باغ هم نشانه زیبایی و زندگی است و هم یادآور محدودیت عمر و ضرورت قدر دانستن فرصت‌ها.

این ظرفیت چندلایه در آثار سعدی و حافظ نیز به اوج می‌رسد. نام دو اثر برجسته سعدی، بوستان و گلستان، نشان می‌دهد که باغ و گل چگونه به ظرفی برای بیان تجربه‌های اخلاقی و اجتماعی تبدیل شده‌اند. سعدی در دیباچه گلستان می‌گوید:

«به چه کار آیدت ز گل طبقی

از گلستان من ببر ورقی»

در اینجا گلستان دیگر صرفاً مکانی طبیعی نیست، بلکه مجموعه‌ای از حکمت‌ها، تجربه‌ها و شناخت‌های انسانی است. همان‌گونه که باغ از گل‌های گوناگون شکل می‌گیرد، کتاب سعدی نیز مجموعه‌ای از حکایت‌ها و اندیشه‌ها درباره اخلاق، عشق و مناسبات اجتماعی است.

در شعر حافظ نیز باغ، هم فضای عشق و سرمستی است و هم عرصه تأمل در وصال، فراق و ناپایداری جهان. حافظ در بیتی می‌گوید:

«باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش

بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش»

باغ در این تصویر، صحنه پیوند زیبایی و رنج است. گل، بلبل و خار شبکه‌ای از روابط عاشقانه می‌سازند و نشان می‌دهند که بهره‌مندی از زیبایی، گاه تحمل دشواری و دوری را نیز می‌طلبد. هنر حافظ در آن است که میان معنای واقعی و نمادین باغ تعادلی زنده برقرار می‌کند؛ گل می‌تواند هم زیبایی محسوس طبیعت باشد و هم نشانه‌ای از تجربه عاشقانه یا معنوی.

«باغبان حرامت باد، زین چمن، چو من رفتم

گر به جای من سروی، غیر دوست بنشانی»

این عضو هیات علمی دانشگاه ادامه داد: در شعر مولانا، عناصر باغ، از ریشه و درخت تا شکوفایی و میوه، ظرفیت بیان دگرگونی درونی انسان را می‌یابند. باغ در این جهان شعری می‌تواند تصویری از حرکت جان از خشکی و غفلت به سوی بیداری و بالندگی باشد. از این منظر، باغ نه‌فقط مکانی برای تماشا، بلکه الگویی از رشد و شکوفایی است؛ همان‌گونه که زمین با رسیدن بهار جان می‌گیرد، انسان نیز می‌تواند از درون دگرگون شود و استعدادهای نهفته خود را آشکار سازد.

پیوند باغ با تصور بهشت نیز در همین گستره معنایی قرار می‌گیرد. نظم فضایی، آب روان، سایه درختان و آرامش باغ ایرانی، تصویری محسوس از جهانی آباد و هماهنگ می‌آفرینند. بااین‌حال، باغ ایرانی را باید حاصل هم‌زمان تجربه اقلیمی، مهارت باغبانی، معماری و فرهنگ زیست ایرانی دانست، نه صرفاً بازنمایی معماری‌شده بهشت. ویژگی مهم آن، جمع‌کردن واقعیت مادی و آرمان معنوی در فضایی واحد است.

مولوی می‌گوید:

باغ جان را تازه و سرسبز دار

قصد این مستان و این بستان مکن

در جهان مولانا حقیقت باغ و بهار، وجود خود انسان و در قلمرو جان اوست و وجه آفاقی آن بازتاب همین حقیقت از جان انسان آگاه و صاحب معرفت است.

در شعر معاصر، باغ گاه از این فضای هماهنگ فاصله می‌گیرد و به تصویری از بحران‌های فردی و اجتماعی بدل می‌شود. در شعر «دلم برای باغچه می‌سوزد» از فروغ فرخزاد، باغچه رو به زوال، نمادی از جهانی است که توان مراقبت از زندگی و حفظ پیوندهای انسانی را از دست داده است. در اینجا، پژمردگی گل‌ها تنها نشانه تغییر طبیعت نیست، بلکه بیانگر بی‌اعتنایی، فرسودگی و بحران عاطفی و اخلاقی انسان است. باغچه دیگر لزوماً پناهگاه و مأمن آرامش نیست؛ خود به آینه‌ای از آشفتگی و زوال تبدیل می‌شود.

در شعر حسین منزوی نیز باغ گاه جلوه‌گاه حضور معشوق و حافظه ماندگار عشق است:

«از روز دستبرد به باغ و بهار تو

دارم غنیمت از تو گلی یادگار تو»

و در ادامه همین جهان عاشقانه، تصویر باغ همیشه‌بهار، نیروی خاطره را در برابر گذر زمان قرار می‌دهد:

«تقویم را معطل پاییز کرده است

در من مرور باغ همیشه‌بهار تو»

در این ابیات، باغ از فضای بیرونی به جهان درونی عاشق انتقال می‌یابد. پاییز می‌تواند در طبیعت فرا برسد، اما یاد معشوق در حافظه عاشق بهار را زنده نگه می‌دارد. بااین‌حال، باغ در شعر منزوی همیشه سرشار از طراوت نیست؛ گاه به تصویری از فقدان و رنج جمعی تبدیل می‌شود:

«چگونه باغ تو باور کند بهاران را؟

که سال‌ها نچشیده است طعم باران را»

در این تصویر، باغ زخم‌خورده برای باور به بهار به دشواری می‌رسد. بهار که در سنت شعر فارسی نشانه تجدید حیات و امید است، در اینجا با تردید و اندوه همراه می‌شود. بدین‌ترتیب، عناصر آشنای شعر کلاسیک، همچون باغ، گل، باران و بهار، در شعر معاصر با تجربه‌های تاریخی و اجتماعی انسان پیوندی تازه می‌یابند.

محمد سلمانی، غزلسرای زمانه ما می‌گوید:

زیر پای هر درخت یک تبر گذاشتیم

هر چه بیشتر شدند، بیشتر گذاشتیم

تا نیفتد از قلم هیچ یک در این میان

روی ساقه‌هایشان ضربدر گذاشتیم

کار ما تمام شد، باغ قتل عام شد

صاحبان باغ را پشت در گذاشتیم…

این سوال دختر کوچکم بنفشه بود

چندمین بهار را پشت سر گذاشتیم.

حسینخانی گفت: در مجموع، باغ در فرهنگ و شعر فارسی سه ساحت به‌هم‌پیوسته دارد: نخست، باغ واقعی و محسوس که از تجربه زیسته ایرانیان و ارتباط آنان با طبیعت سرچشمه می‌گیرد؛ دوم، باغ نمادین که زبان عشق، عرفان، حکمت و آرمان بهشتی می‌شود؛ و سوم، باغ انسانی و اجتماعی که بازتاب امیدها، رنج‌ها و زخم‌های یک جامعه است.

ماندگاری این تصویر از آن روست که باغ همواره چیزی بیش از یک مکان طبیعی بوده است: فضایی برای تجربه زیبایی، اندیشیدن به زندگی و بازشناختن خویشتن. از باغ‌های شکوفای شاعران کهن تا باغچه رو به زوال شعر معاصر، این تصویر همچنان آینه‌ای است که انسان ایرانی در آن نسبت خود را با طبیعت، عشق، زمان و جهان پیرامون بازمی‌جوید.

گفتنی است این رویداد از سوی خانه ادبیات دیار کریمان و با حمایت اداره کل میراث فرهنگی و گردشگری و صنایع دستی استان کرمان، بنیاد ایران شناسی شاخه کرمان و کارگروه فرهنگی انجمن ساتکا و مؤسسه فرهنگی و هنری تمدن جاوید در قالب گردشگری ادبی برگزار شد.

روایت‌های بیشتر در اقتصاد بازگشت به نگاه جوان